سینمای ایران

صفحه اصلیبایگانی با دسته بندی "سینمای ایران"
نقد فیلم منصور – قهرمانی که سینما نیاز داشت

نقد فیلم منصور – قهرمانی که سینما نیاز داشت

نقد فیلم منصور – قهرمانی که سینما نیاز داشت

فیلم «منصور» را باید اثری شاخص در میان آثار سینمایی دانست که شخصیت‌های تاثیرگذار معاصر ایران را سوژه خود کرده‌اند. اما منصور نه به سبب سوژه قرار دادن شهید «منصور ستاری» فرمانده نیروی هوایی ارتش، بلکه به سبب نگاه اصولی که به شخصیت‌پردازی و ساخت یک کاراکتر قابل پذیرش در سینمای ایران دارد، باید مورد تحسین واقع شود. همراه ما باشید با نقد فیلم منصور.

ساخت آثار سینمایی با محوریت هشت سال جنگ تحمیلی در سال‌های گذشته باعث شده است تا سینما از منظر دیگری به این واقع تلخ اما افتخار آفرین نگاهی بیاندازد. ساخت آثاری همچون «چ»، «تنگه ابوغریب» و «ماجرای نیمروز: رد خون» تلاش‌های هستند که جنگ را این بار از نگاه فیلم‌سازان دهه نود شمسی ببینند و نه نگاه سینمای دفاع مقدسی که در دهه شصت جاری بود.

منصور ستاری

فیلمی جنگی اما خالی از توپ و تفنگ

فیلم‌سازان جوان در این دهه جنگ را متفاوت از کارگردانان دهه شصت می‌بینند. «سیاوش سرمدی» یکی از این فیلم‌سازان جوان است که با ساخت فیلم اول خود، یعنی «منصور» تلاش کرده است نگاهی متفاوت به دوران جنگ و سال‌های سازندگی بعد از آن داشته باشد. سرمردی در سینمای مستند ایران با آثار شاخصی همچون «ادواردو»، «معتاد به نفت» و «تهران تقاطع سئول» شناخته می‌شود.

تماشای مستندهای سیاوش سرمدی در فیلم‌گردی

آثار مستند سرمدی پیرامون موضوعاتی تاریخی هستند که در بطن روایت خود نه تنها نگاهی محافظه‌کارانه ندارند بلکه نگاهی حقیقت جو را به مسائل مطرح شده دارند. نگاهی که محافظه‌کاری سینمای ایران را در برخورد با مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نقد می‌کند و نشان می‌دهد روایت تاریخ باید بدون سانسور باشد. نگاهی که در «منصور» آن را واضح خواهیم دید.

بازیگران فیلم منصور

منصور و روایتی غیرمحافظه‌کارانه

فیلم «منصور» تلاشی برای روایت یک اتفاق بزرگ در تاریخ جنگ است. روایتی که تیمسار ستاری در بطن آن حضور داشت و خود او بود که جرقه اتفاقی را رقم زد که بعدها نماد خودباوری و شعار ما می‌توانیم شد. منصور روایت خود را به پشت جبهه‌ها برده است تا با دوربینی مستند گونه به وقایع دهه شصت نگاهی غیرمحافظه‌کارانه بیاندازد.

صنعت هوایی یکی از مهم‌ترین صنایع در جهان است که تنها چند کشور به صورت انحصاری آن را در اختیار دارند؛ به خصوص در حوزه نظامی و ساخت جنگنده‌ها. سرمدی ارتش و صنعت ساخت هواپیماهای جنگی را که شهید ستاری پایه‌گذار آن بود، تبدیل به سوژه فیلمش می‌کند. فیلمی که جنگی نیست اما جنگ را در لابه‌لای سکانس‌های خود نشان می‌دهد. جنگی که نه تنها خارجی بود، بلکه داخلی نیز بود.

تماشای فیلم ایرانی در فیلم‌گردی

همین نکته جذاب است که منصور را فیلمی قابل تامل می‌کند. فیلمی که بی‌پرده به نمایش خیانت‌ها و کارشکنی‌هایی که در دوران جنگ و سازندگی رخ داد می‌پردازد. فیلمی بیوگرافی که نه تنها در روایت موفق است بلکه در ساخت یک کاراکتر نیز موفق عمل می‌کند. کاراکتری که سرمدی در اولین تجربه فیلم‌سازی خود به سراغ ارتش و فرماندهان آن رفته است.

شهید ستاری

تیمسار ستاری

منصور ستاری سوژه فیلم سرمردی است. سوژه‌ای که از دل فرماندهان دوران جنگ و از میان فرماندهان ارتش انتخاب شده است. سابقه ساخت فیلم درباره فرماندهان ارتشی جمهوری اسلامی ایران سابقه‌ای درخشان نیست. نه از نظر کیفیت بلکه از نظر پرداختن به این قهرمانان جنگ، باید گفت که سابقه درخشانی وجود ندارد. شاید تنها اثری که بتوان از آن نام برد سریال «شوق پرواز» باشد.

سریال شوق پرواز درباره یکی دیگر از فرماندهان نیروی هوایی ارتش، شهید سرلشگر عباس بابایی است. سریالی که با نمایش شخصیتی جذاب از این فرمانده به دنبال نمایش رشادت‌های این فرماندهان بود. منصور نیز همانند این سریال به دنبال نمایش قهرمانی واقعی است. قهرمانی که سرمدی نشان داده برای پرداخت شخصیتش تلاش بسیاری شده است.

فیلم منصور

قهرمانی که جایش خالی بود

فیلم «منصور» جدا از روایت مستند گونه خود در ساخت کاراکتر شهید ستاری نیز موفق عمل کرده است. کاراکترسازی یا شخصیت‌پردازی یکی از ارکان مهم در سینماست. رکن مهمی که در نقد فیلم منصور اشاره کردیم و اگر به خوبی انجام شود تضمینی برای موفقیت فیلم خواهد بود. منصور همچون فیلم «ایستاده درغبار» و یا فیلم «تک تیرانداز» به دنبال شخصیت‌سازی از سوژه‌های خود است.

شخصیتی که نه تنها مخاطب را همراه خود می‌کند تا به عمق تفکر او وارد شود، بلکه دغدغه‌ها، مشکلات و حتی احساسات او را نیز به مخاطب نشان می‌دهد. شخصیت ستاری در فیلم منصور کارکردی قهرمان گونه دارد. او قهرمان داستان خود است و مخاطب نیز او را همچون یک قهرمان می بیند. قهرمانی که در زمان کار تبدیل به یک انسان مقتدر و در زندگی شخصی تبدیل به مردی معمولی می‌شود.

همین شخصیت‌پردازی و البته بازی خوب «محسن قصابیان» در نقش ستاری است که منصور را تبدیل به قهرمان گمشده این روزهای سینمای ایران می‌کند. قهرمانی که تنها با چند دیالوگ می‌تواند در دل مخاطب خود نفوذ کند، در مواقع حساس مخاطب را با خود همراه کند و صد البته شعار ندهد. منصور و کاراکتر ستاری شعار نمی‌دهند و همین نکته باعث شده تا این فیلم برای مخاطب اثری واقعی باشد.

فیلمی که شعار نمی‌دهد

فیلم ستاری را تبدیل به شعار نمی‌کند. ستاری هم مثل انسان‌های واقعی نقاط ضعف دارد و نقاط قوت. اگر ستاری در برخورد با کسانی که نمی‌گذارند کشور بر توان خود تکیه کند همچون یک شمشیر برنده است، در مقابل زمانی که با خانواده یا افرادی که زیر دست او هستند برخورد می‌کند همچون یک پدر و دوست مهربان است. شخصیتی که برای مخاطب قابل لمس و دست یافتنی است.

فیلم «منصور» اثری شاخص در حال و هوای این روزهای سینماست. اثری که دیدن آن به شما پیشنهاد می شود. با تشکر از شما مخاطبان مجله نقد فیلم‌گردی، نظرات خود را درباره نقد فیلم منصور در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید.

۰
برچسب ها

جنگی درام دفاع مقدس سینمای دفاع مقدس

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم صحنه زنی – چند می‌گیری تصادف کنی؟

نقد فیلم صحنه زنی – چند می‌گیری تصادف کنی؟

نقد فیلم صحنه زنی – چند می‌گیری تصادف کنی؟

فیلم صحنه زنی نگاهی متفاوت به پدیده‌ای اجتماعی را دارد که همچون آتش زیر خاکستر بر بستر شهر تهران خفته است. آسیب اجتماعی که باعث می‌شود انسان‌ها از جان خود مایه بگذارند تا توان زندگی کردن داشته باشند. فیلم قصه آدم‌هایی است که بر اثر فقر، اعتیاد یا دیگر مشکلات اجتماعی حاضر به ایجاد تصادف ساختگی و دریافت پول بیمه می‌شوند. همراه ما باشید با نقد فیلم صحنه زنی.

فیلم صحنه زنی برای اولین بار در سی و هشتمین جشنواره جهانی فیلم فجر برای مخاطبان به نمایش درآمد. فیلمی که برای کارگردان خود «علیرضا صمدی» سیمرغ نقره‌ای بهترین کارگردانی را به همراه داشت. سیمرغی برای کارگردانی جوان که فیلم اول او با نام «بی نام» اثری متوسط با بازی ستاره‌های سینمای ایران همچون «باران کوثری» و «حسن معجونی» بود.

بازیگران فیلم صحنه زنی

صحنه زنی فیلمی خوب از علیرضا صمدی

فیلم صحنه زنی از اثر قبلی صمدی فیلمی خوش ساخت‌تر است. فیلمی با کارگردانی خوب که سوژه‌ای جذاب را بر پرده سینما آورده است. سوژه‌ای که حداقل تا به این لحظه در سینمایی که مبتنی بر روایت آسیب‌های اجتماعی مناطق پایین شهر بوده، وجود نداشته است. سوژه‌ای که ناشی از برخورد کارگردان با این نوع کسب درآمد از طریق تصادف ساختگی بوده است.

مهم‌ترین نکته که در نقد فیلم صحنه زنی خواهیم گفت آن است که کارگردان اثرش را نه برمبنای تخیلاتش از این پدیده بلکه با برخورد خود با موضوع پدید آورده است. فیلم داستان سه خلافکار مناطق پایین شهر را روایت می‌کند که به دنبال کسب درآمد از ایجاد تصادف‌های ساختگی و گرفتن پول بیمه هستند. پیرنگ اصلی که مخاطب را با سوژه‌ای جدید روبرو می‌کند.

تماشای آنلاین فیلم ایرانی در فیلم‌گردی

بررسی آسیب‌های اجتماعی

پیرنگ اصلی فیلم را می‌توان نقطه قوت اثر دانست که تلاش می‌کند این پدیده اجتماعی را تنها روایت کند و وارد قضاوت کردن نشود. قضاوتی که اگر کارگردان تلاش می‌کرد وارد آن شود، فیلم را تبدیل به اثری غیرواقعی می‌کرد. هرچند که در کنار این پیرنگ، خرده پیرنگ‌های دیگری نیز همچون مسئله سقط جنین، مشکلات حضانت فرزندان، طلاق و پدیده نو ظهور بادیگار داشتن نیز بررسی می‌شود.

خرده پیرنگ‌هایی که می‌توان گفت به علت تعدد آن‌ها، روایت کلی فیلم پیوستگی خود را از دست داده است. زیرا در انتهای اثر مخاطب با این پرسش مواجه می‌شود که فیلم می‌خواست چه بگوید؟. همین پرسش ما را به این نتیجه می‌رساند که کارگردان با وجود سوژه‌های جدیدی که برای فیلمش انتخاب کرده است، اما به علت تعدد سوژه‌ها نتوانسته پرداخت خوبی برای همه آن‌ها داشته باشد.

مجید صالحی

فیلمی با داستان‌های زیاد

فیلم قطعا اثر بهتری می‌شد اگر صمدی تمرکز خود را تنها بر یک پیرنگ از ۵ پیرنگ موجود در فیلم می‌گذاشت. هرچند که صمدی تلاش کرده است تا حداقل پیرنگ اصلی خود را که ماجرای زندگی اسد با بازی «بهرام افشاری» است به خوبی پیش ببرد. نقطه محوری داستان نیز حضور شخصیت اسد خواهد بود. پدری که به علت زندان رفتنش حضانت دختر خود را از دست داده است.

اسد که از این قضیه آشفته است، شب هنگام در نقش یک بادیگارد یا مامور تشریفات ظاهر می‌شود و در طول روز یک خلافکار خرده پاست که صحنه زنی انجام می‌دهد. او به همراه باند سه نفره خود که بازیگرانش را «مجید صالحی» و «پیام احمدی نیا» تشکیل می‌دهند به دنبال خرده خلاف‌های کوچکی هستند تا گذران زندگی کنند.

ترکیب سه نفره

ترکیب سه نفره‌ای که ما را یاد فیلم «گشت ارشاد» می‌اندازد و نشان داده است که این ترکیب سه نفره در فیلم‌هایی که مبتنی بر تیمی از خلافکاران خرده پاست به خوبی جواب داده است. هرچند که فیلم در قیاسی ناخواسته با اثر «محمد کارت» قرار می‌گیرد. زیرا این مدل پرداختن به کاراکترهای لات پایین شهر پیش‌تر در فیلم «شنای پروانه» در مقابل چشمان مخاطب قرار گرفته است.

همین دلیلی شده است که فیلم و شخصیت‌هایش در قیاس قرار بگیرند که اشتباه است. زیرا اتمسفر هر فیلم و شخصیت‌هایش را نباید در قیاس با آثار مشابه قرار داد، به خصوص درباره این فیلم که از فرمول شخصیت‌پردازی رایج در آثار اجتماعی ایرانی استفاده می‌کند. منظور فرمول کاراکتر لات پایین شهری است که «امیر آقایی»، «حمید فرخ‌نژاد» و «پرویز پرستویی» آن را قبلا بازی کرده‌اند.

فیلم صحنه زنی

ماجرای زندگی یک لات

صمدی در فیلم خود تلاش کرده است کاراکتر اسد را یک لات دعوایی معرفی کند که در عین انجام کارهای خلاف اما خطوط قرمزی نیز دارد. همچون آنکه به دنبال مواد مخدر نیست، به زنان کاری ندارد و مرام و معرفت را می‌شناسد. خصوصیاتی که «بهرام افشاری» به خوبی توانسته است آن‌ها را در قالب شخصیت اسد برای مخاطب تصویرسازی کند.

تصویرسازی که از بازی او در فیلم‌های قبلی‌اش همچون «چشم و گوش بسته»، «کارگر ساده نیازمندیم» و مهم‌تر از همه سریال «پایتخت» بسیار فاصله دارد. بازی او توانسته است فیلم را از اثری متوسط به اثری خوب سوق دهد که ارزش دیدن دارد. هرچند که افشاری تلاش کرده است شخصیت را از کلیشه و تیپ‌سازی جدا کند اما کاراکتر اسد درگیر این اتفاق شده است.

صحنه زنی و کاراکترهایی تیپیکالش

اتفاقی که تلاش شده که رخ ندهد ولی برای شخصیت‌های دیگر این تیپ‌سازی کاملا اتفاق افتاده است. شخصیت سبزواری با بازی «مجید صالحی» یا مستر با بازی «پیام احمدی نیا» کاملا تیپیکال در فیلم ظاهر می‌شوند. نکته قابل تامل اما آن است که این ترکیب سه نفره نقطه مرکزی فیلم هستند و شخصیت‌پردازی لازمه آن‌هاست در حالی سایر شخصیت‌ها عملا کارکرد خاصی ندارند.

شخصیت مددکار با بازی «مهتاب کرامتی» یکی از کاراکترهایی است که معلوم نیست وجود او چه پیشبردی برای داستان دارد. شخصیتی فرعی که تنها وظیفه او داشتن نقش وجدان اخلاقی برای کاراکتر اسد است که به او بباوراند که از سقط جنین یک مادر بدهکار گذر کند. سقط جنینی که یکی از پیرنگ‌های درون فیلم است که باعث آن شده تا داستان فیلم از یکدستی خارج شود.

زیرا قرار دادن یک پیرنگ اضافه در فیلم مستلزم آن است که شما نه تنها آن داستان را بپرورانید بلکه باید آن را به پایان برسانید و به پیرنگ اصلی نیز آن را مرتبط کنید. اتفاقی که در فیلم صحنه زنی رخ داده اما اضافی است. چه بسا پرداختن بر روی پیرنگ اتفاقات مرتبط با مامور تشریفات بودن اسد و ماجراهای او پیرنگ جذاب‌تری را برای فیلم ایجاد می‌کرد.

مهتاب کرامتی

صحنه زنی فیلمی دیدنش را از دست ندهید

فیلم صحنه زنی اثر متفاوت با سوژه‌ای جدید در ژانر اجتماعی سینمای ایران است. اثری که می‌خواهد مواجه‌ای با پدیده تصادفات ساختگی، سقط جنین، آسیب‌های اجتماعی مناطق پایین شهر و همچنین مسئله حضانت فرزندان داشته باشد. فیلمی که شاید به خاطر تعدد آثار مشابه به ورطه قیاس بیافتد اما باید بدانید که دیدن آثار مشابه نباید تجربه شما را از دیدن این اثر از بین ببرد.

با تشکر از شما مخاطبان مجله نقد فیلم‌گردی، نظرات خود را درباره نقد فیلم صحنه زنی در بخش دیدگاه‌ها با ما در میان بگذارید.

۰
برچسب ها

سینمای ایران

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم پوست – اولین رئالیسم جادویی در سینمای ایران

نقد فیلم پوست – اولین رئالیسم جادویی در سینمای ایران

نقد فیلم پوست – اولین رئالیسم جادویی در سینمای ایران

پوست داستان عشق پسری به نام آراز است به دختری به نام مارال. آراز بازی عشق را به مردی به نام سید باخته است و داستان از جایی شروع می‌شود که مارال همسر سید شده است. یک روز سید از درخت گردویی در باغش سقوط می‌کند و به کما می رود. همراه ما باشید با نقد فیلم پوست.

شایعات فراوانی در این‌باره هست که آیا او برای برداشتن یک تکه جواهر از لانه کلاغ روی شاخه‌ای سست، بالای درخت رفته و افتاده است یا این قضیه کار اجنه بود. آراز در شهر مغازه کیف‌دوزی دارد و مادرش اهل دعانویسی و جادو و جنبل است. او پس از مدتی متوجه می‌شود که مادرش برای او نوشته بود تا مارال را از پسرش جدا کند و در ایام بیوگی تنها نماند؛ اما ورود به دنیای سحر و جادو کم‌کم اثرات دیگری هم روی وضعیت آنها می‌گذارد که زندگی چندین نفر را تا آستانه فروپاشی می‌برد.

فیلم پوست

رئالیسم جادویی به نام پوست

پوست فیلمی است که بیشتر از ژانر، قابل تعریف ذیل یک مکتب ادبی و هنری است. این فیلم را به نوعی می‌شود ذیل مکتب رئالیسم جادویی تعریف کرد و پیش از این هم در ایران تنها  داستان‌هایی که به این مکتب تعلق داشتند، متعلق به رضا براهنی، شاعر و نویسنده تبریزی بود. تعریف ساده و یک خطی رئالیسم جادویی این است که یک نویسنده افسانه‌ها و اساطیر محلی خودش را چنان بازگو کند که انگار به آنها باور دارد. البته نباید تظاهری در کار باشد و چنین باوری می‌بایست از قلب نویسنده بجوشد تا در فرم اثر تجلی کاملی پیدا کند.

جمله جالبی از مارکز، پدر رئالیسم جادویی وجود دارد که می‌گوید «اگر دین ندارید، لااقل خرافاتی باشید» او در همین مصاحبه به مندوزا دوست صمیمی‌اش که گفتگو را انجام می‌دهد گفته است شاید محتوای صد سال تنهایی برای خیلی‌ها در سایر نقاط دنیا چیزهایی تخیلی باشد، اما از هر راننده تاکسی که در گابایا (شهر محل تولد مارکز) این‌ها را بپرسید، همه را شنیده و باور دارد. مارکز در بخش‌های دیگری از مصاحبه کم‌کم نقاب روشنفکری چپ و بی‌خدا را از چهره‌اش برمی‌دارد و تلویحا اعتراف می‌کند که خودش هم این‌ها را باور دارد.

تماشای آنلاین برگزیدگان ادوار جشنواره فجر

فیلمی کهن الگو

رئالیسم جادویی در چنین لحظه‌ای خلق می‌شود، در لحظه‌ای که یک نویسنده مسلح به منطق مدرن و زمینی، در خشاب اسلحه‌اش فشنگ‌هایی از افسانه‌های مادربزرگ‌ها را می‌گذارد، در لحظه‌ای که او در می‌یابد کهن‌الگوهای اجدادی‌اش و اساطیر سرزمین‌اش توانسته‌اند از سد ذهنیت مدرن او عبور کنند و به باور برسند.

قبل از ورود جزئی و عینی به فیلم آذری‌زبان پوست باید توجه کرد تحلیل یک فیلم ایرانی که در قالب رئالیسم جادوئی ساخته شده، برابر با آزمون باورمندی خالقانش به آنچه گفتند نیست و البته ارزش‌گذاری یک فیلم یا یک قصه هم تنها بر این اساس صورت نمی‌گیرد که چقدر مسئله باور به اساطیر را جا انداخته و مخاطب را درگیر آن کرده است.

همان مارکز که رئالیسم جادویی‌اش جهان را به حیرت و تحسین واداشته بود، بدون پیرنگ‌های پیچیده و خلاقیت‌های روایی بدیع، هرگز تا این حد نویسنده مهمی نمی‌شد. روایت افسانه‌ها بدون بهره‌مندی از تکنیک‌های هنری، شاید ارزش مطالعاتی داشته باشد اما ارزش هنری ندارد. با این حساب، قضاوت درباره فیلم برادران ارک را که در نقد فیلم پوست اشاره می‌کنیم می‌توان به دو بخش تقسیم کرد.

بخش اول به ظهور باورمندان کهن‌الگوهای آذری و بعضاً به طور کل ایرانی در اثرشان برمی‌گردد و اینکه چقدر این باور لااقل به عنوان یک حس و یک حال و هوا به مخاطب انتقال پیدا می‌کند و بخش دوم به تکنیک‌هایی که این کهن‌الگوها در قالب آن ریخته شدند تا تبدیل به فیلمنامه و پس از آن فیلم شوند.

مذهب و اسطوره

درباره ظهور باورمندانه کهن‌الگوها در زندگی امروزی می‌شود گفت فیلم ‌پوست تفکیک مشخصی بین مذهب و اسطوره ندارد. مذهب چیزی است که همچنان به آن اعتقاد داریم و اسطوره آن است که اعتقاد قبلی  قوم ما بر اساس مذهب قبلی‌شان بوده و بعضی از باورهای آن به دوران پس از افولش هم سرایت کرده است. مثلاً بعضی از آیین‌ها و باورهای زردتشتی، هنوز هم بین مردم ایران وجود دارد؛ اما مذهب داستانش جداست.

چیزهایی که در این فیلم نشان داده می‌شود، صرفا اسطوره‌های باقی مانده در آذربایجان قبل از اسلام نیستند، بلکه مذهب هستند. البته شاید بخش‌هایی از مذهب که با خرافه آمیخته شده است؛ به اضافه یک‌سری آیین‌های بومی و مذهبی که احتمالا ریشه بعضی‌هایشان به دوران پیش از اسلام برگردد.

فیلم پوست

فیلمی درباره جادو

مثلا دعانویسی مربوط به دوران پیش از اسلام نیست. این را البته نمی‌شود ایراد قصه دانست بلکه صرفا توصیفی از آن به حساب می‌آید اما مخلوط شدن ماجرای عزاداری امام حسین یا تلاوت آیاتی از قرآن و چیزهایی از این قبیل با دعانویسی و مسائل دیگری که باور به آنها آنقدر راحت و همه‌گیر نیست، مخاطب را در این مورد که چقدر از باید حرف‌های فیلم را جدی بگیرد و چقدر را خرافه بدانند، سرگردان خواهد کرد.

اما در بحث تکنیک‌های روایی که در نقد فیلم پوست اشاره می‌شود، پوست فیلمی است که بسیار شلوغ و پر حجم شروع می‌شود و همین‌طور ادامه پیدا می‌کند. فیلم در همان سکانس ابتدایی‌اش وارد فضای مه‌آلود جادو و جنبل می‌شود و بدون لحظه‌ای وقفه این مسیر را ادامه می‌دهد. این شلوغی به جای بالا بردن ریتم کار آن را مقداری سرگیجه‌آور و کسل‌کننده می‌کند. زیرلایه بحث جن و جادو در این فیلم علاقه آراز به دختری به نام مارال و گیر افتادن او بین مادرش و این دختر است.

اما به جز یکی-دو صحنه کوتاه و محو، تصویری از مارال دیده نمی‌شود و آراز هم از شخصیت‌پردازی نشده است. البته به طرزی تقریبا عامدانه، هیچ‌کس در این فیلم شخصیت‌پردازی نشده و چیزی که دیده می‌شود صرفاً تسلسل رویدادهای جنی و جادویی است. امسال دو فیلم آذری‌زبان در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد که یکی فیلم شخصیت بود (آتابای) و دیگری کاملاً برعکس، فیلمی‌ که حتی ذره‌ای به یکی از شخصیت‌هایش نزدیک نشد. با این وصف نمی‌شود عدم شخصیت‌پردازی در فیلم پوست را به فرهنگی که فیلم از آن برآمده است نسبت داد.

فیلم پوست

اسطوره‌ها و خرافات عامیانه

البته آتابای و پوست تفاوت‌های اساسی دیگری هم دارند که نماهای زیبای آتابای از طبیعت و نماهای خفه و دودآلود پوست که که یادآور تئاترهای کلاسیک و تراژیک است، یکی از اساسی‌ترین وجوه آنهاست. چنانکه دیده می‌شود اسطوره‌گرایی و برادران ارک و تکنیک فیلمسازی آنها از این جهت به هم مربوط می‌شود که آنها با شیفتگی بیش از حد نسبت به آمیزه‌ای از اسطوره‌ها و خرافات عامیانه آذربایجان، از درام‌پردازی و به‌خصوص شخصیت‌پردازی غافل شده‌اند. هم شلوغی روایت و هم کارگردانی مه‌آلود آن به این شیفتگی مربوط می‌شود.

در مورد فیلم پوست گفتنی است که آن را باید اثری به طور کل متفاوت با اکثر آثار سینمای ایران دانست. اثری که حتی اگر زبان آن فارسی بود، فضاسازی و اساسا جنس روایت آن کاملا بدیع به‌حساب می‌آمد؛ هرچند برادران اراک نیاز به تجربه بیشتری در فیلمسازی دارند تا بتوانند این فضاسازی بدیع را در شکل‌های بهتر و مخاطب‌پسندتری ارائه بدهند. با تشکر از همراهی شما در نقد فیلم پوست.

۰
برچسب ها

ترسناک

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم تک تیرانداز – گردان تک نفره

نقد فیلم تک تیرانداز – گردان تک نفره

نقد فیلم تک تیرانداز – گردان تک نفره

فیلم تک تیرانداز شاید جزو تنها آثار سینمایی دفاع مقدس ایران باشد که به سراغ معرفی یک افسانه رفته است؛ افسانه‌ای به نام عبدالرسول زرین ملقب به گردان تک نفره و شکارچی خمینی. قهرمان جنگی که بیشترین تعداد شلیک موفق را در دنیا دارد و به عنوان برترین تک‌ تیرانداز جهان شناخته می‌شود. با ما همراه باشید با نقد فیلم تک تیرانداز.

فیلم را «علی غفاری» کارگردانی کرده است. کارگردانی که آثار مشهوری همچون فیلم «استرداد» و سریال «بچه مهندس» را در کارنامه کاری خود دارد. غفاری فیلم تک تیرانداز را با کمک بنیاد روایت فتح، براساس داستان واقعی بخشی از زندگی عبدالرسول زرین ساخته است. فیلم به برهه‌ای از عملیات خیبر اشاره می‌کند که زرین در آن حضور داشت و در همین عملیات نیز به شهادت رسید.

عبدالرسول زرین

قهرمان سینمایی

فیلم تک تیرانداز را از دو بُعد می‌توان مورد بررسی قرار داد. ابتدا بُعد قهرمان‌پروری و نمایش چهره قهرمانان واقعی که به عنوان الگو در تمام کشورها مورد احترام هستند. سپس بُعد سینمایی اثر که در نمایش چهره این قهرمان چگونه عمل کرده است که در نقد فیلم تک تیرانداز به هر دو بخش اشاره خواهیم کرد.

سینماگران در تمامی کشورها همواره به دنبال ساخت قهرمان و یا معرفی قهرمانان در فیلم‌های خود هستند. این قهرمان‌پروری به قدری اهمیت دارد که ما شاهد هستیم در آثار سینمایی با مضمون جنگ، یکی از محورهای اصلی، معرفی قهرمان‌های جنگی‌اند. نمونه‌های بسیاری همچون «Hacksaw Ridge» از جمله این آثار هستند.

فیلم تک تیرانداز

شکارچی خمینی

فیلم تک تیرانداز نیز در دسته همین آثار سینمایی قرار می‌گیرد که یکی از نوابغ نظامی جهان را در قاب سینما به نمایش می‌گذارد. نابغه‌هایی که در ایران بسیار هستند اما سینمای ما هیچگاه به سراغ آن‌ها نمی‌رود. زرین فقط یکی از این تاریخ سازان است و افراد دیگری همچون محمد علی صفا رکورددار شکار تانک نیز وجود دارند که باید به سراغ معرفی آن‌ها رفت.

هر چند که معرفی این قهرمانان مهم است، اما مهم‌تر از آن روایت درست تاریخی از رشادت‌های این قهرمانان است. فیلم تک تیرانداز تلاش می‌کند تا چهره‌ تا حدودی واقعی از شهید زرین را به مخاطب خود ارائه کند. هرچند که این چهره در پاره‌ای از موارد درون فیلم گمنام باقی می‌ماند، مانند آنکه شهید زرین از نیروهای آموزش دیده ارتش بود که در لشکر ۱۴ امام حسین حضور داشت.

روایت‌های گفته نشده و عدم پرداخت مناسب به لایه‌های شخصیتی زرین در فیلم یکی از نکاتی است که اگر با دقت بیشتری انجام می‌شد قطعا اثر را از یک فیلم خوب به اثری بسیار خوب تبدیل می‌کرد. همچون دوستی صمیمی زرین و شهید خرازی که با وجود حضور کاراکتر شهید خرازی با بازی «امیررضا دلاوری» مخاطب تا انتهای فیلم از حضور این نابغه نظامی در فیلم باخبر نمی‌شود.

تماشای آنلاین فیلم تک تیرانداز

اثری مطابق را ذائقه مخاطب امروزی

ولی جدا از این نکات در بحث نمایش چهره یک قهرمان جنگی، فیلم ساخته علی غفاری نمره قابل قبولی را خواهد گرفت. زیرا اثر تلاش کرده است تا از کلیشه‌های رایج در سینمای دفاع مقدس دوری جسته و همراه با ذائقه مخاطب امروزی فیلم بسازد.

ذائقه‌ای که سینمای هالیوود در ساخت آن نقش پررنگی داشته است. به خصوص که نمونه آمریکایی این فیلم با نام «American Sniper» در سال ۲۰۱۴ و براساس زندگی کریس کایل تک تیرانداز آمریکایی با ۱۶۰ شلیک موفق است ساخته شد. فیلمی سراسر تخیل و اغراق که می‌توان اثر تک تیرانداز را به نوعی جوابیه‌ای بر این اثر آمریکایی دانست. زیرا شهید زرین با ثبت ۷۰۰ شلیک موفق مقامی خیلی بالاتر از کایل آمریکایی دارد.

جلوه‌های ویژه میدانی برگ برنده تک تیرانداز

فیلم با سکانسی از یک شب بارانی آغاز می‌شود که در آن زرین با بازی «کامبیز دیرباز» یک رزمنده جوان ایرانی را از دست نیروهای بعثی نجات می‌دهد. صحنه‌ای کاملا مبتنی بر سکانس‌های اکشن هالیوودی که مخاطب را بر جای خود میخکوب خواهد. صحنه‌پردازی جذابی که باعث شد تا فیلم در سی و نهمین دوره جشنواره فیلم فجر برنده بهترین جلوه‌های ویژه میدانی شود.

یکی از نکات قابل قبول فیلم نیز همین جلوه‌های ویژه میدانی است که اثر غفاری را هم رده آثار خوبی همچون «تنگه ابوقریب» قرار می‌دهد. برای همین است که تک تیرانداز را می‌توان جزو آثار خوش ساخت سینمای دفاع مقدس دانست.

معرفی بهترین فیلم دفاع مقدس

بازیگران فیلم تک تیرانداز

نبرد دو نفره

فیلم تک تیرانداز جدا از معرفی شهید زرین تلاش کرده است تا در بحث قصه داستانی و شخصیت‌هایش نیز متفاوت عمل کند. فیلم از فرمول رایج در تمامی آثار سینمایی مرتبط با حضور تک تیراندازان بهره برده است. آثاری همچون «Enemy at the Gates» محصول کشور روسیه که نبرد برترین تک تیراندازهای روسیه و آلمان نازی را در خلال نبرد استالینگراد بازگو می‌کند.

غفاری با استفاده از این ایده داستانی تلاش کرده است شخصیت زرین را در نبردی برابر در مقابل نیروهای آموزش دیده عراقی و مصری قرار دهد و نشان بدهد که زرین چرا برترین تک تیرانداز جهان است. نبردی که به لحاظ سینمایی قابل قبول و پر از سکانس‌های هیجان انگیزی همچون نبرد تن به تن زرین و فرمانده عراقی است که مخاطب امروزی به دنبال دیدن آن خواهد بود.

کامبیز دیرباز

قهرمانی که فقط قهرمان نیست

فیلم در بحث نمایش شخصیت شهید زرین نیز خوب عمل کرده است. هرچند که گهگاه به دنبال همان فرمول همیشگی سینمای دفاع مقدس که نمایش رزمنده‌های عارف در بهبوهه جنگ است می‌رود اما تلاش دارد که بیشتر جهان بینی این قهرمان جنگ به مخاطب نشان داده شود؛ نه آن که فیلم تبدیل شود به زندگینامه شهید زرین.

جهان بینی که خواهیم دید چگونه زرین را در مواجهه با نیروهای عراقی قرار می‌دهد تا به مخاطب خود یادآوری کند که زرین برخلاف کریس کایل آمریکایی یک قاتل بی‌رحم که حتی به زنان و کودکان نیز رحم نمی‌کند نیست. او وجدان و اخلاق دارد، دو خصوصیتی که یک فرد را تبدیل به قهرمان می‌کند. با تشکر از شما در همراهی ما با نقد فیلم تک تیرانداز.

۰
برچسب ها

اکشن جنگی

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم مدیترانه – عاشقانه‌ای خارج از میدان نبرد

نقد فیلم مدیترانه – عاشقانه‌ای خارج از میدان نبرد

نقد فیلم مدیترانه – عاشقانه‌ای خارج از میدان نبرد

فیلم مدیترانه در دسته آثار سینمای دفاع مقدس که زیرگونه‌ای از سینمای جنگ در کشورمان است، قرار می‌گیرد. سینمایی که امروزه جای خود را به سینمای دیگری که پیرامون محور مقاومت شکل گرفته، داده است. سینمای مقاومت که محور اصلی آن رشادت‌های نیروهای این محور در مقابله با تروریسم افراط گرایانه در کشورهای سوریه و عراق است. محور مقاومتی که نه فقط در خاکریزهای میدان نبرد بلکه در پشت جبهه نیز وجود دارد. همراه ما باشید با نقد فیلم مدیترانه.

فیلم مدیترانه خوانشی عاشقانه و همراه با چاشنی مقاومت است. اثری که برای اولین بار موضوع رشادت‌های تیپ فاطمیون را بر پرده سینما به مخاطب عرضه می‌کند. اما این فیلم با وجود درونمایه جنگی خود در کنار آثار جنگی قرار نمی‌گیرد. زیرا موضوع فیلم در پشت جبهه‌های نبرد و در کنار خانواده‌های شهدای تیپ فاطمیون و مهندسان ایرانی روایت می‌شود.

بازیگران فیلم مدیترانه

از اشنوگل تا مدیترانه

فیلم را «هادی حاجتمند» کارگردانی کرده است. فیلمسازی که دومین تجربه سینمایی خود را پشت سر می‌گذارد. فیلم قبلی او با نام «اشنوگل» نیز همچون فیلم «مدیترانه» حال و هوایی جنگی دارد اما باز هم در پشت جبهه‌های نبرد روایت می‌شود. اشنوگل داستان غواصان دفاع مقدس است و مدیترانه روایت‌گر مهندسان ایرانی که برای بازسازی سوریه در این کشور به فعالیت مشغول‌اند.

فیلم تلاش می‌کند تا جا پای آثاری شاخصی همچون «بوی پیراهن یوسف» یا «ویلایی ها» بگذارد. دو فیلمی که آن‌ها نیز در زیرگونه دفاع مقدس جای می‌گیرند، اما موضوعشان خانواده‌ها و همسران شهدایی هستند که پا به پای مردان خود سختی کشیده‌اند. فیلم می‌خواهد نه تنها نمایشگر سختی‌های این همسران فداکار باشد بلکه می‌خواهد نقدی نیز به صاحبان قدرت بزند که پول را مهم‌تر از جان انسان می‌دانند.

فیلم با سکانسی از حضور محمد با بازی «پوریا پورسرخ» آغاز می‌شود. او که تکنسین اداره آب و فاضلاب مشهد است، طی ماموریتی به سوریه می‌رود تا به تیم بازسازی تصفیه خانه‌های آب این کشور ملحق شود. محمد به همراه نیروهای تیپ فاطمیون به سوریه می‌رود و در کمین نیروهای داعش قرار می‌گیرد. همزمان با این اتفاق همسر او که در مشهد است، تلاشی را اغاز می‌کند تا همسر خود را نجات دهد.

تماشای آنلاین فیلم مدیترانه

قصه‌ای عاشقانه در دل جنگ

فیلم دو محور اصلی را که در نقد فیلم مدیترانه اشاره خواهیم کرد در قصه خود دنبال می‌کند. یکی بحث حضور نیروهای تیپ فاطمیون و تکنسین‌ها و مهندسان ایرانی که در سوریه و عراق مشغول به بازسازی زیرساخت‌های این کشورها است و دیگری داستانی عاشقانه از همسرانی که شوهرانشان در محور مقاومت حضور دارند. فیلم تلاش می‌کند تا با روایت این دو محور اثری را بسازد که مخاطب را درگیر خود کند.

پیرنگ اصلی فیلم به مرکزیت لیلی همسر محمد با بازی «مهراوه شریفی‌نیا» است. دختری جوان که مشکلاتی را با همسرش پیرامون ماموریت‌های خارج از کشورش دارد. مشکلاتی که باعث شده است، رابطه او با محمد سرد شود. فیلم در ابتدا به همین موضوع قصه خود را شروع می‌کند، روایتی که نشان می‌دهد محمد برای درآوردن پول خود را به آب و آتش می‌زند و از لیلی غافل شده است.

مهراوه شریفی نیا

زندگی لیلا

تمرکز اصلی فیلم بر زندگی لیلاست. زندگی که به سه بخش تقسیم می‌شود؛ بخش ابتدایی که پیرامون مشکلات او و محمد است، بخش دوم که شامل حضور محمد در سوریه و تنهایی لیلا بعد از خبر شهادت محمد است و بخش سوم که به ماجرای تلاش‌های لیلا برای نجات محمد خلاصه می‌شود. سه مرحله‌ای که عاشقانه‌هایی را به مخاطب می‌دهد که پیشتر نیز آن را در آثار این گونه دیده است.

هرچند که داستان در بخش اول و سوم دچار حفره‌های داستانی است اما بخش دوم که روایت تنهایی لیلا و آغاز تلاشش برای نجات محمد است، داستانی عاشقانه و خوب را به بیننده عرضه می‌کند. به خصوص که مهراوه شریفی‌نیا با بازی خوبش در نقش لیلا این کاراکتر را برای مخاطب قابل پذیرش کرده است. کاراکتری که بی‌شباهت به شیرین در فیلم بوی پیراهن یوسف یا سیما در ویلایی‌ها نیست.

به خصوص بازی شریفی‌نیا به عنوان کاراکتر لیلا که ما را غرق در تنهایی‌های بعد از خبر ضد و نقیض شهادت محمد می‌کند. بازی باور پذیری که می‌توان گفت بیشتر نقاط ضعف داستان و حتی شخصیت‌پردازی را پوشش می‌دهد. به خصوص که شخصیت‌پردازی باقی کاراکترها قابل قبول نیست و نسبت به بازی مهراوه در موقعیت پایین‌تری قرار دارند.

تیپ فاطمیون

فیلم در کنار این روایت عاشقانه از زندگی محمد و لیلا به مسئله حضور و رشادت‌های تیپ فاطمیون نیز می‌پردازد. نیروهایی که از ایران و افغانستان به نبرد با داعش رهسپار شدند و شجاعت‌های بسیاری نیز این میدان نبرد از خود نشان دادند. هرچند که فیلم در نمایش این رشادت‌های کمی دیرهنگام عمل می‌کند و تنها به تصاویر مستند از نبردهای آنان با داعش بسنده می‌کند.

البته نمایش صحنه‌های آرشیوی از این نبردها که در نیم ساعت پایانی فیلم ارائه می‌شود را باید برگ برنده کارگردان اثر دانست. زیرا مخاطب را درگیر فضای نبردهای واقعی می‌کند و رشادت‌های این افراد را به تصویر می‌کشد.

فیلم مدیترانه

مدیترانه اثری قابل قبول

فیلم مدیترانه اثر خوبیست، البته اگر یکی از نقاط ضعف اصلی خود را یعنی کنش اولیه را کمی زودتر به مخاطب خود ارائه می‌کرد. مقدمه فیلم که به آشنایی مخاطب با فضای داستان و شخصیت‌ها می‌گذرد حدود بیست دقیقه به طول می‌انجامد. بیست دقیقه‌ای که نه تنها زیاد است بلکه مخاطب را در همان ابتدای فیلم خسته می‌کند.

هرچند که بعد از اتفاق کنش اولیه که همان حضور محمد در سوریه است، این روند خسته کننده از بین می رود و ضرب آهنگ فیلم کمی تندتر می شود. اما طولانی بودن مقدمه فیلم و کنش ابتدایی دیرهنگام صدمه زیادی را به فیلم هادی حاجتمند زده است. اما این صدمه آنچنان نیست که شما را از فضای فیلم خارج کند.

فیلم «مدیترانه» اثری خوب درباره محور مقاومت است. اثری که می‌تواند کمی شما را از فضای یاس آلود فیلم‌های اجتماعی ایرانی خارج کند و از سمتی امید را در دل مخاطب خود نگه دارد که داستان عاشقانه محمد و لیلی پایانی خوش خواهد داشت. با تشکر از همراهی شما در نقد فیلم مدیترانه.

۰
برچسب ها

عاشقانه

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم سینمایی جان دار؛ شخصیت هایی که پرداخت سینمایی ندارند!

نقد فیلم سینمایی جان دار؛ شخصیت هایی که پرداخت سینمایی ندارند!

نقد فیلم سینمایی جان دار؛ شخصیت هایی که پرداخت سینمایی ندارند!

خلاصه مطلب

  • جان‌دار داستان یک قتل را روایت‌ می‌کند
  • فیلمنامه‌ی آن ترکیبی از تعداد زیادی خرده داستان تکراری است
  • مشکل اساسی دیگر جان‌دار شخصیت‌هایی است که هیچ‌کدام پرداخت سینمایی ندارند
  • تقریبا در تمام ابعاد جان‌دار فیلمی معمولی است
  • سینمای جوان ایران نیاز به گذار از این کلیشه‌ها دارد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

سینمای کم‌مایه و بی‌رمق ایران هر ساله تعدادی زیادی فیلم قراردادی و تکراری به خود می‌بیند. گیشه‌‌ها پر می‌شود و به واسطه‌ی کستینگ مطرح، برخی از آن‌‌ها نیز خوب می‌فروشند، اما چند سال بعد هیچ‌کس نام این فیلم‌ها را به یاد نمی‌آورد. تاریخ سینما نیز به سرعت هر چه تمام‌تر همه‌ی این‌ها را در خود حل می‌کند و می‌بلعد. در این میان طبق الگویی داروین گونه فقط قدرتمند‌ها باقی می‌مانند و بقیه زیر خاک دفن می‌شوند. این قصه‌ی فیلم‌های بی‌جان و تکراری است. حال هر چقدر هم که می‌خواهند ادعا کنند “جان‌دار” هستند.

جان‌دار داستان یک قتل را روایت‌ می‌کند و قرار است از این طریق دو خانواده را رودرروی هم قرار دهد. در خلال عروسیِ اسما (باران کوثری)، برادران خواستگار قدیمی او یاسر (جواد عزتی) به مراسم هجوم می‌آورند و در حین درگیری یکی از آن‌ها به دست جمال برادر اسما کشته می‌شود. حال تمام اعضای خانواده از جمله مادر (فاطمه معتمدآریا)، برادر (حامد بهداد) و پدر (مسعود کرامتی) تلاش می‌کنند تا راهی برای گرفتن رضایت از یاسر و همسر مقتول پیدا کنند.

فیلم سینمایی جان دار

فیلمنامه‌ی جان‌دار ترکیبی از تعداد زیادی خرده داستان تکراری است که قرار است زیر چتر یک قصه‌ی واحد پیرنگ فیلم را تشکیل دهند. اما از همین ابتدا و در مرحله‌ی فیلمنامه دو مشکل کمرشکن جان‌دار هویدا می‌شود. نخست ماجرای دستمالی شده‌ی قتل ناموسی و قصاص و رضایت‌گرفتن و دیه و آبرو که به طرق مختلف در فیلم‌های دیگر به تصویر کشیده شده است، در این جا نیز بدون هیچ‌گونه نگاه جدید و خلاقانه‌ای با همان رنگ و لعاب فیلم‌های پیشین و طبق الگوهای اساسی “ژانر نکبت” ترسیم شده‌اند.

مورد دوم همان نیمچه خلاقیتی است که دو فیلمساز جوان سعی کرده‌اند در فیلم بگنجانند و اتفاقا جواب عکس داده و فیلم را هر چه شدید‌تر در سراشیبی سقوط قرار داده است. بدین صورت که در ساختار فیلمنامه تعداد بسیار زیادی غافل‌گیری در دقایق مختلف گنجانده شده و هر یک از آن‌ها شرایط داستان را پیچیده‌تر می‌کند. مشکل این جاست که تعداد این غافل‌گیری‌ها به حدی زیاد است که قصه از جایی به بعد تبدیل به کلافی سردرگم می‌شود. در واقع فیلمنامه به جای گره‌افکنی از گره‌های پیشین صرفا اقدام به ایجاد گره‌های پرشمار دیگری می‌کند؛ تا آن‌جا که در یک سوم پایانی اوضاع یک “شیر تو شیر” کامل می‌شود.

فیلم سینمایی جان دار

تمام این گره‌سازی‌های بی‌شمار در نهایت به یک نقطه ختم می‌شوند. به جایی که شخصیت‌ها در موقعیت اتخاذ یک تصمیم اخلاقی و عقلانی به شیوه‌ی فیلم‌های فرهادی قرار می‌گیرند و هر یک برای این تصمیم دلایل خود را دارند. اما اساسا یک موقعیتِ تصمیم اخلاقی در فیلم‌ها نیاز به یک کشمکش درونی از سوی شخصیت‌ها با خودشان دارد؛ چیزی که جان‌دار فاقد آن است. در جان‌دار کشمکش بیرونی مابین شخصیت‌ها، جایگزین کشمکش درونی با خودشان شده و در نتیجه تاثیرگذاری دراماتیک و حسی جای خود را به عربده‌کشی‌ها و شلوغ‌کاری‌های همیشگی این دست فیلم‌های موسوم به اجتماعی داده است. تنش در تمام لحظات فیلم بالاست و نقطه‌‌گذاری تنفسی فیلم نیز به خوبی شکل نگرفته است. این تنش‌ها در ابتدای فیلم – و خصوصا صحنه‌ی دعوا در عروسی – بد از کار در نیامده‌اند، اما از جایی به بعد در اثر تعدد آن‌ها خاصیت اثرگذاری از دست می‌رود و مخاطب نسبت‌ به آن‌ها عایق می‌شود.

مشکل اساسی دیگر جان‌دار شخصیت‌هایی است که هیچ‌کدام پرداخت سینمایی ندارند و عروسک‌هایی کوکی در دست فیلمساز(ها) برای چیدن پازل مهندسی شده‌ی فیلم هستند. هیچ ویژگی خاصی از هیچ کدام از شخصیت‌ها در یاد نمی‌ماند. تنها کشش مخاطب نسبت به آن‌ها بازیگرانی هستند که نقش‌ آن‌ها را ایفا می‌کنند. دیالوگ‌نویسی فیلم خصوصا در سکانس‌های جر و بحث‌های داخلی به هیچ عنوان نه در تناسب با موقعیت و نه در تناسب با شخصیت‌ها نیست. جواد عزتی و حامد بهداد از دیگران کمی بهترند اما بدترین شخصیت و بدترین بازی را فاطمه معتمد‌آریا بر عهده دارد که عجیب است چگونه از نقش‌های درخشان روزگار پیشین خود به این سطح نازل نمایشی رسیده است.

تقریبا در تمام ابعاد جان‌دار فیلمی معمولی است که پتانسیل عجیبی برای فراموش شدن دارد. این معمولی بودن حتی در روش کارگردانی دو فیلمساز فیلم اولیِ جان‌دار نیز به چشم می‌خورد. در گرفتن نماها وسواس خاصی به کار نرفته، همگی آن‌ها تخت و صرفا با تمرکز روی بازیگر گرفته شده‌اند و انگار همه‌ی عناصر فیلم از فیلمنامه تا میزانسن دست به دست هم داده‌اند تا تصویر فیلم هر چه سریع‌تر از ذهن بیننده پاک شود. پایان ایثارگرایانه اما الکن فیلم نیز که در اقدامی عجیب با یک نریشن ساخته شده در تسریع هر چه بیشتر این پروسه موثر است.

سینمای جوان ایران نیاز به گذار از این کلیشه‌ها دارد. ما امروز بیش از هر چیز در سینمایمان نیازمند نگاه‌های نو، پرداخت‌های خلاقانه و گسست از کلیشه‌های پیشین، در کنار حفظ اصول سینمایی و شناخت مرز باریک بین خلاقیت و انتلکچوالیسم هستیم. اتفاقی که با ورود فیلمسازان جوانی مانند حسین دوماری و پدرام پورامیری ممکن است؛ با این پیش شرط که آن‌ها نیز در باتلاق جعلی سینمای اجتماعی نیفتند.

۲
برچسب ها

جان دار جواد عزتی حامد بهداد فاطمه معتمدآریا فیلم سینمایی جان دار نقد فیلم

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم سونامی؛ گزارشگر ورزشی یا منتقد اجتماعی

نقد فیلم سونامی؛ گزارشگر ورزشی یا منتقد اجتماعی

نقد فیلم سونامی؛ گزارشگر ورزشی یا منتقد اجتماعی

خلاصه مطلب

  • «سونامی»، به چالش‌های موجود بین ورزشکاران حرفه‌ای ایران می‌پردازد.
  • «سونامی» بزرگترین ضربه را از فیلمنامه‌اش می‌خورد.
  • روابط علت و معلولی در فیلم گنگ و مبهم است .
  • تنها نکته مثبت فیلم «سونامی»، شاید ژانر ورزشی آن باشد.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

در جشنواره فیلم فجر سال گذشته شاهد حضور دو فیلم اولی بودیم، که هر دو، پسر دو کارگردان مطرح کشور هستند. یکی پولاد کیمیایی با فیلم «معکوس» و دیگری میلاد صدرعاملی با فیلم «سونامی». کیفیت نه چندان مناسب این دو فیلم که از حداقل‌های یک فیلم اولی نیز پایین‌تر هستند، این سوال را به ذهن‌مان متبادر می‌کند که چطور فرزند فلان کارگردان، که استعداد قابل توجهی هم ندارد، شرایط ساخت فیلم برایش فراهم است ولی جوان‌های خلاق و با استعداد دیگری که سال‌ها پشت درهای بسته به امید مجوز و بودجه نشسته‌اند، نه؟ متاسفانه کثرت باندبازی و رابطه در سینمای ایران، آن را به بدیلی از سینمای گرجستان، که به شکلی سنتی بر محور یک خانواده سببی شکل گرفته، تبدیل کرده است.

«سونامی» بزرگترین ضربه‌ را از فیلمنامه‌اش می‌خورد. یک فیلمنامه وراج و شلوغ، که بیشتر مناسب یک سریال یا چند فیلم جداگانه است تا یک فیلم نود دقیقه‌ای. مشکل دقیقا از همان جایی آغاز می‌شود که خسروی(با بازی علیرضا شجاع‌نوری)، سرمربی تیم ملی تکواندو، تصمیم می‌گیرد برای المپیک ۲۰۲۰ پکن، بازیکنان را به صورت انتخابی برگزیند.

اینجاست که رقیبی برای بهداد مقیمی(با بازی مهرداد صدیقیان)، بازیکن وزن منفی هشتاد کیلوگرم که قهرمانی جهان را هم دارد، پیدا می‌شود. صدرعاملیِ پسر در اینجا به موازات هم دو کارکترِ ظاهرا قهرمان را پرورانده است، که باید آن را بزرگترین مشکل فیلمنامه دانست.

فیلم سینمایی سونامی

«سونامی» که داعیه‌دار فیلمی در ژانر ورزشی است، سرراست‌ترین مشخصه ژانری آن را رعایت نمی‌کند. قهرمان مهم‌ترین فاکتر یک فیلم ورزشی است، که در «سونامی» نه تنها قهرمانی نداریم، بلکه جای همان نیمچه قهرمان با بدمنِ قصه به کرات عوض می‌شود. این مسئله باعث شده مخاطب در عین درک کردن انگیزه‌ها و اهداف دو رقیب یعنی بهداد مقیمی و مرتضی نژادی(با بازی بهرام رادان)، سردرگم شود و نداند که باید با کدام شخصیت همراه شود.

نکته دیگری که باعث شده با فیلمنامه بدی روبه‌رو باشیم، روابط علت و معلولی حاکم بر فیلم است. به قدری روابط علت و معلولی در فیلم گنگ و مبهم است که در لحظات فراوانی از فیلم، از تغییر رویه شخصیت‌ها جا می‌خوریم. اوج چنین مسئله‌ای پایان‌بندی فیلم است. نژادی که در المپیک ۲۰۱۲ لندن به علل مبهمی، فینال را بالجبار واگذار کرده است، حالا دلیل محکمی برای رفتن به المپیک پکن و قهرمان شدن دارد؛ چه اتفاقی می‌افتد که در لحظات پایانی فیلم در حالی که باز هم می‌تواند بازی را پیروز شود، مسابقه را واگذار می‌کند؟ اگر نژادی قرار است شخصیتی جوانمرد باشد، باید جوانمردی‌اش در بستر فیلم پرداخته شود تا وقتی در پایان فیلم جوانمردی از خود نشان می‌دهد باورپذیر باشد، اما در اینجا چنین نیست.

تنها دلیلی که سازندگان توانسته‌اند برای این حرکت نژادی دست و پا کنند، پاهای آسیب دیده مقیمی است، که همان هم قانع کننده نیست. فیلمنامه «سونامی» پر است از این اشتباهات فاحش، که نمونه دیگرش استعفای خسروی در نیمه دوم فیلم است.

اگر قرار است فیلمی در ژانر ورزشی بسازیم که متمرکز بر رقابت و چالش‌های آن باشد، دادن تزهای شعاری و جعلی دیگر چه معنای دارد. اگر قرار است نگاهی نقادانه به جامعه ورزشی و مشکلات آن داشته باشیم، دیگر این همه اصرار بر رقابت از سر چیست. اساسا کارگردان تکلیفش با خودش مشخص نیست وگرنه این همه شعارهای آبکی نمی‌داد. نمونه اعلایی از این شعارها را در شخصیت ترگل ابراهیمی(با بازی فرشته حسینی) می‌توان یافت.

فیلم سینمایی سونامی

اینکه ابراهیمی افغانی‌تبار است چه کمکی به پیشبرد درام می‌کند؟ آیا چیزی جز بازی با احساسات مخاطب است؟ از سوی دیگر، پرداخت بیش از حد شخصیت‌های زنِ فیلم، بالاخص شخصیت ابراهیمی، نه تنها به درام کمکی نکرده، بلکه ضربه هم زده است. چه دلیلی دارد که ما درباره ابراهیمیِ بسکتبالیست این همه بدانیم؟ آیا گره‌ای از داستان باز می‌کند؟ آیا درام را به جلو می‌برد؟ تنها کارکردش در فیلم، فراهم کردن محملی برای شعار دادن کارگردان است.

اگر بتوانیم چشمانمان را بر فیلمنامه «سونامی» ببندیم، آنگاه شاید بتوانیم کمی از آن لذت ببریم. از فیلمنامه که بگذریم، تنها نکته مثبت فیلم «سونامی»، شاید ژانر ورزشی آن باشد، چرا که در سینمای ایران مورد بی-مهری قرار گرفته است. خوشبختانه با فیلم‌های نظیر «غلامرضا تختی»، «صفر تا سکو» و «عرق سرد» شاهد احیای این ژانر در سال‌های اخیر بوده‌ایم.

۳
برچسب ها

بهرام رادان سونامی صدرعاملی نقد فیلم نقد فیلم سونامی

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم ۲۳ نفر ساخته مهدی جعفری؛ فیلمی کم ادعا اما دوست داشتنی

نقد فیلم ۲۳ نفر ساخته مهدی جعفری؛ فیلمی کم ادعا اما دوست داشتنی

نقد فیلم ۲۳ نفر ساخته مهدی جعفری؛ فیلمی کم ادعا اما دوست داشتنی

خلاصه مطلب

  • «۲۳ نفر» یک فیلم کوچک و کم‌ادعای دوست‌داشتنی است.
  • در چنین فیلمی آنچه بیشتر از مسائل فنی جلب نظر می‌کند، روح حاکم بر آن است.
  • از لحاظ کارگردانی فیلم تنها ضعف آن مربوط به صحنه‌های ابتدایی است.
  • ملاصالح یک نمونه تاریخی بسیار جذاب از نسل دوم انقلاب است.

امتیاز منتقد«۲۳ نفر» یک فیلم کوچک و کم‌ادعای دوست‌داشتنی است. شاید بشود چند ایراد فنی هم از آن گرفت که همه تصدیق کنند وارد است اما در چنین فیلمی آنچه بیشتر از مسائل فنی جلب نظر می‌کند، روح حاکم بر آن است؛ یعنی آنچه که سادگی و صمیمیت و زیبایی را به شکلی بی‌تکلف در کار درآورده است. چنین صمیمیتی را مشکل بتوان فرموله کرد و همین است که گاهی ساده‌ترین فیلم‌های سینما را تبدیل به راز می‌کند. چیزی مثل راز جذابیت فیلمی به نام «پرواز در شب»، فیلمی که بارها از روی آن نمایش‌های دیگری اجرا شد اما همه شعار زده به نظر رسیدند و معلوم نشد چرا فیلم رسول ملاقلی پور توانسته بود همین حرف‌ها را بزند و در عین حال ناب بماند.

برای «۲۳ نفر» دو کتاب نوشته شده و یک مستند هم همین مهدی جعفری، یعنی کارگردان «۲۳ نفر» در این باره ساخته است. خود این ۲۳ نفر یک بار به برنامه ماه عسل تلویزیون آمدند و جو صمیمی حاکم بین آنها بعد از نزدیک به چهل سال از روزی که اسیر شده بودند، به قدری تأثیرگذار بود که توجه بسیاری از مخاطبان را جلب کرد. شاید راز صمیمیت بی‌تکلف و در عین حال زیبایی این فیلم همین باشد؛ همین جمع عجیب که احتمالاً جز در حال و هوای آرمانخواهانه ۴۰ سال پیش نمی‌توانست با این ترکیب و با این فرم بوجود بیاید و از طرف دیگر، برای نمایش سینمایی این روایت، کارگردانی پشت قاب رفت که به طور کامل با این جمع و ایده‌هایشان انس داشت و روح حاکم بر آنها را در خودش درونی کرده بود. راز ناب بودن «پرواز در شب» یا «روایت فتح» و بسیاری از فیلم‌های دیگر دفاع‌مقدسی که شکلی بی‌تکلف اما زیبا و روایتی آرمان‌خواهانه اما ناب و غیرشعاری و باورپذیر دارند، همین است؛ اینکه از یک جریان بزرگ تاثیر گرفته‌اند و سازندگان آنها موضوع را در خودشان درونی کرده‌اند و توانسته‌اند به شکل غیردستوری و روان، آن را بر زبان جاری کنند. «۲۳ نفر» ماجرای تعدادی از نوجوانان رزمنده ایرانی است که در اولین روزهای جنگ ایران و عراق، به اسارت ارتش رژیم بعث درآمده‌اند.

صدام حسین اصرار فراوانی دارد که از طریق نمایش این کودکان به دوربین‌های خبرنگاران مختلف جهان، چنان القا کند که حکومت ایران کودکان را به زور برای جنگیدن عازم جبهه‌ها کرده است. او در کاخ ریاست‌جمهوری‌اش یک مجلس مهمانی ترتیب می‌دهد تا این نوجوانان رزمنده، از دست دختر خردسالش گل دریافت کنند و همه دست جمعی با هم عکس بگیرند. این ۲۳ نفر بدون اینکه شعارهای پرطمطراق بدهند و اصلاً بی‌اینکه چنین شعارها و رفتارهایی را بلد باشند، مقاومت مردانه‌ای در برابر این نمایش تبلیغاتی می‌کنند. موازی با این نوجوان‌ها، داستان یک عرب خوزستانی به نام ملاصالح هم روایت می‌شود که قصه پیچیده و عجیبی دارد. او کسی است که قبل از انقلاب هم زندانی ساواک بود و در دوران جنگ به اسارت بعثی‌ها درآمد. پس از اینکه ملاصالح از زندان بعث بیرون می‌آید، در ایران به او مشکوک می‌شوند که جاسوس است و پنج سال به زندان می افتد تا اینکه در سال ۱۳۶۹ این ۲۳ رزمنده نوجوان آزاد می‌شوند و حقیقت را در مورد ملاصالح می‌گویند.

ملاصالح یک نمونه تاریخی بسیار جذاب از نسل دوم انقلاب و متولدین دهه‌های دوم و سوم و چهارم قرن حاضر شمسی یعنی سال‌های ۱۳۱۰ تا ابتدای سال ۱۳۴۰ است که در دوره‌های مختلف سیاسی-اجتماعی پیچیده‌ترین داستان‌ها را داشته‌اند؛ تیپ جذاب و قابل توجهی که سینمای ایران تقریباً هیچ‌وقت به طور جدی سراغ آن نرفته است. موازی با ملاصالح یک جمع ۲۳ نفره وجود دارد که عصاره خلوص، آرمانگرایی، پاکی و صمیمیت دهه اول انقلاب است و در متولدین دهه‌های چهل و پنجاه شمسی می‌شود نمونه‌های آن را دید. فیلم «۲۳ نفر» کاملاً قهرمان‌پرور به‌حساب می‌آید اما قهرمان آن یک نفر نیست بلکه یک جمع است. با توجه به اینکه اتفاقات اصلی در چیزی حدود چهل سال پیش رخ داده و پایان دراماتیک خاصی در واقعیت آن وجود نداشته است، شروع کردن روایت و ادامه دادن آن تا یکی-دو ساعت، کار راحتی به نظر می‌رسد؛ اما به سرانجام رساندن آن به این راحتی‌ها نیست.

23 نفر

سینمای ایران سال‌هاست که درگیر روایت‌های خرده‌پیرنگ با پایان‌های باز است و ساخته شدن یک فیلم سینمایی بر اساس کتاب «۲۳ نفر» از این جهت ترسناک به نظر می‌رسید که ظاهرا سینماگران ایرانی مهارت قصه‌گویی و به‌خصوص پایان‌بندی را از یاد برده‌اند و صرفاً به نمایش یکی-دو ساعته از اتفاقات اکتفا می‌کنند؛ نمایشی که الزامی به آغاز شدن در نقطه‌ای به‌خصوص و پایان پیدا کردن در یک نقطه به‌خصوص دیگر ندارد. از این جهت ترس‌هایی بابت حیف شدن و از دست رفتن داستان «۲۳ نفر» در سینمای ایران وجود داشت؛ به‌خصوص اینکه این ماجرا به خودی خود هم در نقطه به‌خصوصی پایان پیدا نمی‌کرد. اما مهدی جعفری، هوشمندی خوبی به خرج داد و با مطرح کردن ماجرای ملاصالح و ترتیب دادن ملاقاتی بین او و ۲۳ نفر در عالم واقعیت، بهترین و غافلگیرکننده‌ترین پایان‌بندی را برای فیلمش خلق کرد. این به تجربه مستندسازی مهدی جعفری برمی‌گردد که درباره همین داستان هم یک بار عملی و عینی شده بود. فیلم، اگرچه از عدم وحدت راوی و مشخص نبودن چشم‌انداز روایت مقداری صدمه خورده و این ایراد اگرچه از انتقال لحن مستندسازی به دنیای فیلمسازی قصه‌گو آمده است، اما در عوض تجربه یک مستندساز در روایت یک داستان واقعی، در بعضی جاهای دیگر از جمله پایان‌بندی شیرین و به یادماندنی فیلم، مفید واقع شده است.

فیلم حتی یک ستاره مشهور هم ندارد اما تمام بازی‌ها بدون استثنا عالی هستند. فیلمبرداری و تدوین کار روان و استاندارد است و از لحاظ کارگردانی تنها ضعف آن مربوط به صحنه‌های ابتدایی، یعنی صحنه‌های جنگی کار است که حتی می‌شد از نسخه نهایی حذف‌شان کرد. مهدی جعفری وقتی «۲۳ نفر» را به عنوان اولین فیلمش ساخت که ۵۰ ساله بود و سال‌ها تجربه مدیریت فیلمبرداری در سینمای ایران را داشت. به طور قطع بهترین پروژه برای ورود او به کارگردانی فیلم‌های بلند داستانی، همین پروژه ۲۳ نفر بود که با آن انس داشت و از همین جهت سخت است که بشود آینده جعفری را به عنوان کارگردان حدس زد. شاید او باز به حرفه مدیریت فیلمبرداری برگردد و دیگر فیلمی را کارگردانی نکند؛ همانطور که خیلی از فیلمبرداران و تدوینگران سینمای ایران، یکی-دو فیلم را به عنوان کارگردان در پرونده‌شان دارند؛ با این تفاوت که تنها فیلم مهدی جعفری در مقام کارگردان، بسیار بهتر از تمام آن تک‌فیلم‌هایی بوده است که فیلمبرداران و تدوینگران دیگر سینمای ایران ساخته‌اند.

راهنمای خانواده

۲
برچسب ها

23 نفر دفاع مقدس فیلم سینمایی 23 نفر مهدی جعفری نقد فیلم

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم جهان با من برقص، دیالکتیک شیرینی و تلخی

نقد فیلم جهان با من برقص، دیالکتیک شیرینی و تلخی

نقد فیلم جهان با من برقص، دیالکتیک شیرینی و تلخی

خلاصه مطلب

  • فیلم‌نامه‌ی جهان با من برقص با الهام‌گیری از قانون واقعی زندگی روایت را به شکلی متناوب از موضع تلخی به شیرینی و بالعکس می‌برد.
  • فیلم مدام بین واقعیت و خیال در رفت و آمد است.
  • نقطه قوت اساسی فیلم دست یافتن تیم بازیگری آن به یک شیمی کم‌نظیر در سینمای ایران است.
  • جهان با من برقص فیلمی لذت بخش است.

امتیاز منتقدجهان با من برقص با حال و هوای سرخوشانه‌ی خود، برپایی دنیای خاص فیلمساز، شخصیت‌های ویژه و البته رویکرد امیدوارانه‌اش به هستی یکی از مهم‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین فیلم‌های امسال است. سروش صحت در نخستین اثر سینمایی خود با آگاهیِ یک روشن‌فکر پا به سن گذاشته، موفق می‌شود به ترکیبی همگون از دیدگاه‌های فلسفی خود نسبت به زندگی و مرگ و توانایی نگه داشتن مخاطبانش برسد.

فیلم‌نامه‌ی جهان با من برقص با الهام‌گیری از قانون واقعی زندگی روایت را به شکلی متناوب از موضع تلخی به شیرینی و بالعکس می‌برد. گروه دوستان جهان (علی مصفا) به دعوت برادرش برای دور کردن ذهنش از بیماری که دچار آن شده و  مرگ احتمالی‌اش و البته به مناسبت تولدش به ویلای شمال او دعوت می‌شوند و سعی می‌کنند تا به هر طریقی او را سر ذوق بیاورند. در این میان معضلاتِ بعضا مهیب بین خودشان سبب می‌شود تا شرایط رو به التهاب برود. بلافاصله پس از هر دعوا – که اصلی‌ترین آن در رابطه‌ی مثلثی احسان (جواد عزتی)، فرخ (رامین صدیقی) و نسیم (پاوان افسر) رخ می‌دهد – بار دیگر آرامش به دنیای داستان حکمفرما می‌شود و شرایط به حالت پیشین باز می‌گردد. در واقع اعتدال بین سنگینیِ هر یک از این دو وضعیت رعایت می‌شود؛ نه در تلخی‌ها افراطی می‌شود و نه در شیرینی‌ها.

در همین راستا خرده داستان‌های بسیاری برای ساخت این تلخی‌ها و شیرینی‌ها استفاده می‌شوند. رابطه بین رضا (پژمان جمشیدی) و نیلوفر (بهار کاتوزی) یکی از آن‌هاست. در این بین طویله تبدیل به یک قرارگاه و یک شوخی موتیف‌وارانه – در زدن – برای آن‌ها می‌شود که آرام آرام پای شخصیت‌های دیگر نیز به آن باز می‌شود. طویله در فیلم به یک قرارگاه می‌ماند؛ خواه قرارگاهی برای عشاق فیلم و خواه قرارگاهی برای تنهایی جهان با خود، بیماری‌اش، حال و هوایش و صمیمی‌ترین دوست و همتایش که یک گاو است. گاوی که از بسیاری جهات شبیه اوست، هم بیمار است و هم یکی دو ماه دیگر می‌میرد. البته ارتباط جهان با حیوانات به این مورد محدود نمی‌شود و یک خر هم مدام دور و بر او می چرخد. حضور این حیوانات و البته رابطه‌ی صمیمانه‌ی جهان با آن‌ها، تنهایی او و بریدن از دنیا و آدم‌هایش را هر چه بهتر نشان می‌دهد.

جهان با من برقص

فیلم مدام بین واقعیت و خیال در رفت و آمد است. در این بین گاه مرز بین این دو گم شده و رویاهای سورئال جهان با زندگی واقعی‌اش ترکیب می‌شوند. این رویاها گوشه‌ی تاریک مغز او را به تصویر می‌کشند و البته صحت نیز خلاقیت‌های خاص خود را چاشنی آن می‌کند. در این رویاها همواره موسیقی متن به شکل دایجتیک وجود دارد و از یک منبع زنده در تصویر به گوش می‌رسد. این بازیگوشی‌ها البته به همین موضوع محدود نمی‌شود و صحت پا را از این فراتر می‌گذارد. او در راستای گم‌ کردن مرز بین حقیقت و خیال ارجاعی تاریخ سینمایی به فیلم آگراندیسمان آنتونیونی و صحنه‌ی پایانی توپ تنیس معروفش می‌دهد. فیلمی که به طور کامل بر پایه‌ی همین چیستی حقیقت ساخته شده است.

از سوی دیگر فیلم دو شخصیت حمید (سیاوش چراغی‌پور) و ناهید (هانیه توسلی) همسر جوانش را رو می‌کند. حمید مردی پولدار است که ظاهر فیزیکی مناسبی ندارد و بالعکس ناهید بسیار جذاب است. در جایی از فیلم احسان به او می‌گوید “ناهید برای پولت باهاته” و حمید به شکلی تامل برانگیز از آگاهی خود به این موضوع پرده‌برداری می‌کند و پول‌ها و کارخانه‌ و ویلایش را جدا از خود نمی‌داند. این نگرش واقع‌گرایانه‌ی حمید و تلاش او برای استفاده از یک حقیقت تلخ در جهت خلق شیرینی و لذت اساس فیلم است. در نهایت جهان نیز به قبول چنین حقیقتی می‌رسد؛ حقیقت این که در دو ماه آینده خواه ناخواه می‌میرد. او در نهایت تصمیم می‌گیرد تا از این دو ماه آینده لذت بیشتری ببرد. به دوستانش اهمیت بیشتری دهد و قدر همه چیز را بیشتر بداند. بدین صورت زندگیِ در لحظه، خوشی‌های کوچک و قدر عمر را دانستن، چکیده‌ی آن چیزی است که سروش صحت با ساخت جهان با من برقص در پی دستیابی به آن‌ است.

نقطه قوت اساسی فیلم دست یافتن تیم بازیگری آن به یک شیمی کم‌نظیر در سینمای ایران است. دوستانِ جهان هر یک با ویژگی‌های خاص روحی خود، اوقات تلخی‌ها، مشکلات و در عین حال مهربانی‌ها موفق می‌شوند بیش از آن‌چه که در سینمای ایران انتظار داریم، واقعی جلوه کنند. صحت در اقدامی هوشمندانه به جای ریختن بار کمدی فیلم روی دوش یکی از شخصیت‌ها، از پتانسیل بالقوه موجود در همه‌ی آن‌ها استفاده می‌کند. ناهید با ادا و اطوارهای شیرین عقل‌‌گونه‌اش، حمید با گریه و خنده‌ و رقص‌های گاه و بی‌گاهش، رضا با حاضر جوابی‌های خنده‌دارش در قبال نیلوفر و احسان با شوخی‌های در اوج جدیتش همه و همه بخشی از پازل کمدی صحت هستند.

جهان با من برقص فیلمی لذت بخش است. حال و هوا و نگرش مخاطبان آن پیش از ورود به سالن سینما و پس از خروج از آن تفاوت دارد. به عقیده‌ی من این تاثیرگذاری رسالت اصلی سینماست که صحت به بهترین شکل ممکن در این فیلم آن را ادا کرده است.

۰
برچسب ها

جهان با من برقص سروش صحت نقد فیلم هانیه توسلی

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب
نقد فیلم غلامرضا تختی، پهلوانِ دکوراتیو

نقد فیلم غلامرضا تختی، پهلوانِ دکوراتیو

نقد فیلم غلامرضا تختی، پهلوانِ دکوراتیو

خلاصه مطلب

  • بهرام توکلی در ترسیم پرتره‌ی غلامرضا تختی به جای اتخاذ موضعی شجاعانه، رویکردی محتاطانه را بر می‌گزیند.
  • غلامرضا تختی فیلمی تکنیکی است که تکنیکش دکوراتیوِ صرف است.
  • عمده‌ی روایت فیلم در یک فلش‌بک طولانی می‌گذرد.
  • توکلی یکی از بی‌دلیل‌ترین و بی‌کارکرد‌ترین راوی‌های سینمای ایران را در فیلم تختی گنجانده است.
امتیاز منتقد
امتیاز منتقد

غلامرضا تختی فیلم ندیدن‌هاست. فیلم حذف‌ها، فیلم ترس‌ها و فیلم حدس‌ها. فیلمی که عینیت را مسئله‌ای جدی برای سینما نمی‌داند و در نتیجه در ذهن ساخته می‌شود؛ نه در ذهن مخاطب که در ذهنِ فیلمساز.

بهرام توکلی در ترسیم پرتره‌ی غلامرضا تختی به جای اتخاذ موضعی شجاعانه، رویکردی محتاطانه را بر می‌گزیند. دور می‌نشیند، از خود چیزی اضافه نمی‌کند و در نتیجه فیلمش بیشتر به ترجمانِ بصری متن ویکی‌ پدیای تختی می‌ماند تا فیلمی بیوگرافیک به معنی جدیِ کلمه. سراغ موضوعی مانند تختی رفتن به خودی خود مسئله‌ای مناقشه‌ برانگیز است. در تاریخ معاصر ایران تختی به عنوان یک شمایل ورزشی و مردمی از اهمیت فرهنگی خاصی برخوردار است و انتخاب آن به عنوان سوژه‌ی اصلی فیلم مستلزم شجاعت و “استحکامی سینمایی” است که توکلی – حداقل در این فیلم – فاقد آن است.

غلامرضا تختی فیلمی تکنیکی است که تکنیکش دکوراتیوِ صرف است. فیلم از فیلتر سیاه و سفیدش گرفته تا سکانس‌هایی مانند مسابقه کشتی از گاو خشمگین اسکورسیزی تاثیر می‌گیرد، بدون درکی درست از کارکرد تکنیک‌های آن فیلم. از نخستین لحظه تا پایان، فیلم با یک پروداکشن عظیم، فیلمبرداری و نورپردازی مرعوب‌ کننده سعی می‌کند تا نداشتن فیلم‌نامه‌اش را جبران کند. در نتیجه گاها اپیزودهایی حماسی و البته چشم‌نواز به تصویر می‌کشد، مانند مبارزه‌ی غرورآفرین تختی در المپیک سال ۵۶ ملبورن. سکانسی که خود به تنهایی هر ایرانی را قلقلک می‌دهد؛ و چه حیف که این دست سکانس‌ها فیلم را تبدیل به کل منسجم نمی‌کند.
فیلم غلامرضا تختیغلامرضا تختی فیلمی پاره پاره است. فیلمساز صرفا به بازنمایی بریده‌هایی از زندگی تختی روی می‌آورد و از قضا سراغ کم‌خطرترین بخش‌های آن می‌رود. همان‌ها را هم موفق نمی‌شود دراماتیزه کند و در نتیجه فیلم بیشتر شبیه موزیک ویدیویی از جوانمردی‌های پرشمار تختی می‌شود. مشکل این‌جاست که تمام وجوه پرداخت شخصیت تختی در همین یک ویژگی او خلاصه می‌شود. تقریبا در تمام طول فیلم تختی چپ و راست می‌رود و تا لباس تنش را هم به مردم نیازمند کمک می‌کند. برای دلیل‌تراشی این کار هم توکلی سکانس کودکی او را نیز ابتدای فیلم گذاشته است. محله‌ی کودکی او به شکلی جهنمی به تصویر کشیده می‌شود، سرشار از کثافت و درد. حال در این بین چه اتفاقی می‌افتد که تختی با وجود این شرایط و در حالی که بسیاری از هم‌محلی‌هایش به مواد مخدر و راه کج روی می‌آورند، به این سطح از مردانگی و جوانمردی می‌رسد؟ آیا صرفا زندگی در آن شرایط تلخ و دیدن آن مصیبت‌ها برای حصول این دستاورد کافی است؟ اصلا ریشه‌ی علاقه‌ی او به کشتی از کجا شکل می‌گیرد؟ فیلم هیچ کدام را پاسخ نمی‌دهد.

عمده‌ی روایت فیلم در یک فلش‌بک طولانی می‌گذرد، بدین صورت که فیلم با صحنه‌ی خودکشی تختی آغاز می‌شود و در ادامه روند زندگی او تا رسیدن به چنین نقطه‌ای به تصویر کشیده می‌شود. فیلم غلامرضا تختی توسط یک راوی دانای کل روایت می‌شود. راوی فیلم رسما همان اندک جذابیت دکوراتیو فیلم را نیز با حضور آزاردهنده و گاه و بی‌گاهش به تاراج می‌برد. توکلی یکی از بی‌دلیل‌ترین و بی‌کارکرد‌ترین راوی‌های سینمای ایران را در فیلم تختی گنجانده است. راوی یک خبرنگار و گزارشگر کشتی است که نه به تختی نزدیک است، نه با او صنمی دارد و نه کمکی به روایت می‌کند. هر چند دقیقه یک بار جمله‌ای می‌گوید که بیننده روی تصویر آن‌ را می‌بیند و نیازی به بازگویی آن توسط راوی ندارد. در واقع راوی همان‌طور که در فیلم کشتی تختی را گزارش می‌کند، در نقشی دیگر فیلم را هم گزارش می‌کند. اگر بیلی‌ وایلدر در بازداشتگاه شماره ۱۷ از دوست شخصیت اصلی به عنوان راوی استفاده می‌کند، راوی به شخصیت اصلی نزدیک است. یا در نقشی مشابه فیلم تختی، اگر اورسن ولز در شاهکارش همشهری کین یک خبرنگارِ ناآگاه را به عنوان راوی استفاده می‌کند حضورش به بهانه‌ای برای کند و کاو در راز زندگی و مرگ چارلز فاستر کین تبدیل می‌شود. اما راوی فیلم تختی منفعل، بی‌اطلاع و شدیدا اضافی است و در پیشبرد روایت نیز هیچ نقشی را ایفا نمی‌کند.

حضور شخصیت‌های پرتعداد و زائد نیز ضربه‌ی شدیدی به پیکره‌ی فرم روایی اثر وارد می‌سازد. شخصیت‌ها عمدتا از پایین‌ترین سطح پرداخت نیز محروم هستند و در نتیجه حضورشان نیز الکن می‌شود. تختی از زمان کودکی تا مرگ، مدام بین افراد مختلفی محصور می‌شود، بدون آن که کوچکترین ارتباط جدی‌ای با آن‌ها بر قرار کند. برای مثال حضور شخصیت لیلی (ماهور الوند) در مقامِ احتمالا عشق از دست رفته‌ی تختی چه کارکردی – و ایضا چه پرداختی – دارد؟ یا در مسئله‌ای مهم‌تر کارکرد حضور دکتر مصدق (فرهاد آئیش) به غیر از بهانه‌ای برای بازخوانی نامه‌ی معروف او به تختی چیست؟ و حتی حضور شخصیت آیت‌الله طالقانی (حمیدرضا آذرنگ) که به دکوراتیوترین شکل ممکن و با گریمی غیر رئالیستی به تصویر کشیده شده است در خدمت کدام بخش از فرم روایی اثر است؟ بدترین بخش فیلم همین گرایش تختی به جبهه ملی است که به شکلی خلق‌الساعه و بدون هیچ‌گونه پرداخت سینمایی تصویر شده است.

غلامرضا تختی فیلمی بد در وصف یک شخصیت بزرگ است. فیلمی که شخصیت تختی را نه از وجه پهلوانی و مردمی درست می‌سازد و نه در خانواده و اطرافیان به عنوان یک انسان کنش‌مند ترسیم می‌کند. فیلم تنها و به لطف نورپردازی و تکنیک‌های خوب عواملش چند لحظه‌ی خوب دارد و دیگر هیچ.

۲
برچسب ها

بهرام توکلی غلامرضا تختی فیلم غلامرضا تختی نقد فیلم

منبع : filmgardi.com
ادامه مطلب